تبليغاتX
نوشته هایی که استخوان بودنشان درد می کند

از كفر من نترس- هرگز- کافر نمی شوم "مقامران"

موضوع:

چه کسی باور می کند؟

تاریخ:

سه شنبه نوزدهم آبان 1388

ساعت:

9:44 قبل از ظهر

زن فرتوت ی زیبا، خیره به من نگاه می کرد و گذر روزگار خود را می دید.

زن بازیچه بود . بازیچه ی اعتیاد پدر . بازیچه ی طلاق مادر . بازیچه ی تحمیل پسر عمو به جوانی و یتیمیش . بازیچه ی تجدید فراش همسر کمی بعد قاچاق کمی بعد قتل.

زن در نقش مستمرش خانه به دوش می کشد .

زن مادر فرهیخته ایست. سینه سپر کرده مقابل هجوم بدبختی روی صورت دخترش بوسه های خوشبختی می کارد


* سرگذشت فرحناز ، کودک چهل سال پیش

+ نویسنده فاطمه دختر مریم

موضوع:

نمی خواهم گم بودن را تجربه کنم

تاریخ:

دوشنبه هجدهم آبان 1388

ساعت:

7:20 بعد از ظهر

میان خاطرات تلخ

تو را خیال می کنم

سخنم افلیج یا هر جوری که هست

تمام و کمال به تو خواهد رسید

گرچه " همیشه فاصله ای هست "

گرچه گوش مردم زمانه ام کر است

نیاز به فریاد نیست

که تو از بی صدایی کاغذ های پاره ا م

با خبری

و هر لحظه به من نگاه کنی

زخم های تنم عفونت را اغراق می کنند

نیاز به فریاد نیست

که تخمک سکوت همیشه بارور است

میان روزهای شوم

میان نیش تند بی کسی

بی پناه زیر بارش چرکین مردمک

به تو پناه می برم

همه ی روز هایی را که تو می خواهی  

باشم و زندگی کنم

از تو می خواهم

و به تو تقدیم می کنم

 

+ نویسنده فاطمه دختر مریم |

موضوع:

تاریخ:

شنبه شانزدهم آبان 1388

ساعت:

7:20 بعد از ظهر

پشت نگاه تو

امید من چه پژمرده لبخند می زند

ای سر آغاز آرامش

بعد از هول و ولای ریختن ها و گسیختن های عصبی

دل ندارم که با تو رو به رو شوم

برجسته چشم مرا روی زندگی

نقش بسته ای

دوّار گرد شمع خاطرت

مرا بازی کن

خیمه شب گردان حرفه ای

تا غم پروانه آشنا شود

ماهی گرفته ام

میان دست تو

مدام می پرم

لیز می خورم ...

 

+ نویسنده فاطمه دختر مریم